محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
360
اكسير اعظم ( فارسى )
و قرص طباشير و رب بهى و مانند آن دهند . و گويند كه اگر اسهال شود و از آن خفت و راحت حاصل شود زود متوجه حبس آن نشوند و الا به اغذيهء و ادويهء كه سابق مسطور شد حبس نمايند . و اگر بيل گرى با نبات از سه ماشه تا يك توله بخورانند نافع بود و كذا گل فوفل يعنى موچرس از نيم درم تا يك درم نرم كوفته با ماست چكيده مفيد و ديگر سفوفات مناسبه با شيره بهدانهء بريان و خشخاش و جو مقشر و صمغ عربى اگر سرفه نيز باشد بدهند . و اگر پيچش عارض گردد سفوف الطين يا لعاب بهدانه و اسپغول و ريشه خطمى و شيره تخم خرفه و خشخاش و بارتنگ و پوست بيخ انجبار اگر خون آيد . و ايضاً كهربا و دمالاخوين و گل ارمنى و زهرمهرهء خطائى با لعابات و شيرجات مناسبه بايد داد حفظ مفاصل به قول جرجانى صندل و شياف ماميثا و گل ارمنى و گل سرخ و اندكى كافور به گلاب سائيده و قدرى سركه برو چكانيده بر مفاصل طلا كنند . و اگر بر مفصلى خراجى بزرگ برآيد زود بشكافند تا مادهء مجتمعه در آن خارج گردد پس تدبير در است كردن جراحت كنند و مراهم كه سابق مسطور شد به كار برند . تعليم : اكثر كسانى كه در اين مرض هلاك مىشوند بعد از به شدن علت خناق و سرفهء شديد و ذات الجنب و ذات الريه و سوء تنفس و سحج و اسهال دموى معوى و زحير و سقوط اشتها عارض مىشود و بساست كه به آخر فلغمونى و يا دبيله تولد كند و به هلاكت انجامد و گاهى همان بثره قرحهء خبيثه پيدا كند و منجر بناصور گردد پس هر مرض كه در آن يا بعد زوال آن عارض گردد تدارك آن نمايند بتدابيرى كه در باب هر يك مسطور است ليكن چون بعد رفع جدرى و حصبه حرارت آن تا چند روز در بدن مىماند بايد كه دواى بسيار گرم استعمال ننمايند و از تناول اغذيهء گرم نيز بازدارند و آنجا كه بعد زوال جدرى و حصبه تب و سرفه باقى ماند بايد كه جهت رفع آن شربت نيلوفر دو توله در عرق مكوه و شاهتره هر يك شش توله خاكشى پنج ماشه دهند . و اگر حرارت زياده بود قرص طباشير ملين چار ماشه در شربت نيلوفر يك توله آميخته بليسانند و شربت صندل ساده و نيلوفر هر يك دو توله در عرق نيلوفر و گاو زبان هر يك شش توله خاكشى پنج ماشه بدهند . و اگر طبع نرم بود قرص طباشير قابض با شربت خشخاش دهند و يا شربت حب الآس و تخم شربتى سه ماشه تدبير قلع آثار جدرى بدان كه به قول گيلانى تا وقتى كه بر نشان آبله يكسان نگذاشته باشد در آن علاج اثر مىكند و بعد آن علاجش عبث است . و گفته كه در اين باب از مجربات من اين غمزه است كه آثار را قلع مىكند و ميان زنان مشهور شده و آن اين است كه بگيرند بيخ نى فارسى ده درم مغز بادام تلخ برنج سفيد هر يك هشت درم آرد نخود مغز پنبه دانه تخم خربزه هر يك هفت درم كرسنه سرگين كبوتر هر يك پنج درم مقل و مرداسنگ هر يك چهار درم ايرسا و قسط و شاخ گوزن هر يك سه درم پوست بيضه و نطرون و زراوند طويل و برادهء عاج هر يك دو درم كوفته بيخته بار ديگر باريك بسايند بعده روى به آب گرم بشويند و دو يا سه درم از اين دوا گرفته به آب آميخته بر روى طلا كنند يا بمالند و بگذارند همچنين هر شب به عمل آرند و صبح بشويند و بر اين مداومت كنند . و اگر هر صباح و شام تجديد آن نمايند اولى بود و كذلك در هر عضو كه ارادهء ازالهء آثار جدرى و غره از آن و يا تحسين لون آن باشد استعمال كنند . شيخ مىفرمايد كه آنچه آثار جدرى قلع كند بيخ نى خشك كرده است و آرد باقلا و حكاكهء چوب بيد و حكاكهء بيخ انزروت و تخم خربزه و پوست خشك آن و برنج شسته و ماء الشعير و سفيدهء بيضه و طين متخلخل و مرداسنگ و نبات سفيد و نشاسته و بادام شيرين و بادام تلخ و از روغنها روغن سوسن است و روغن پسته و پيه خر به روغن گل و مانند آن و آبى كه از سم شتر وقت بريان كردن آن برآيد به غايت نافع و از ادويهء قويه كف دريا حجر فلفل قسط اشق كند و صابون به ورق استخوان سوخته استخوان پوسيده تخم ترب آرد ترب خشك كرده زراوند ترمس است و از مطعوريات جيد حسن لون انار شيرين ترش و شراب خوشبو و زردهء بيضهء نيمبرشت و شورباى ماكيان و كبك و دراج و تدرج فربه است و لازم است كه صاحب او مداومت حمام نمايد و از مركبات اين است بگيرند استخوان سوخته و پشك گوسفند كهنه و خزف نود نشاسته و تخم خربزه و برنج مغسول و نخود هر واحد ده جزو حب البان و ترمس و قسط و زراوند طويل هر واحد پنج جوز بيخ نى خشك بيست جزو و از اين طلا به آب خربزه يا به آب خيار دشتى و ماء الشعير با آب باقلا مرتب ساخته شب بر عضو گذارند و صبح به آب مطبوخ بنفشه بشويند . ديگر تأليف حكيم قريطن خزف جديد استخوان كهنه بيخ نى فارسى نشاسته ترمس تخم خربزه برنج شسته حب البان قسط مساوى گرفته از آن غمره سازند . و ايضاً ترمس نخود سياه . جرجانى و ايلاقى مىنويسند دوايى كه در طلا كردن روى به كار آيد و نشان آبله برد اين است مرداسنگ سفيد كرده و بيخ خشك و استخوان پوسيده و كف دريا و قسط و انزروت و مغز بادام تلخ و زراوند طويل